تبلیغات
سه شنبه 10 مهر 1386 - 07:10 ق.ظ
سلام به دوستان.
شهادت مولای متقیان امیر مومنان را به شما تسلیت میگم.
ما رو هم تو این شبای قدر دعا کنین. التماس دعا.
*************
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.
******
دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده»
******
مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد
******
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.
******
برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم تو را سهم تمام رویاهایم کردم خودم را قسمت کردم انصاف نبود تو که می دانستی با چه اشتیاقی خود را قسمت می کنم پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟ برای خداحافظی خیلی دیر بود خیلی دیر...
******
عشق محبت نیست عشق صفا نیست عشق زیبائی ظاهری نیست وعشق فروشی نیست که بتوان آنرا در سر چهار راه زندگی معامله کرد. عشق را نمی خواهم مگر از سر بی ریائی وپاکی عشق من مثل شیشه شفاف و مثل اب زلال است عشق من پاک وسادست همین و بس.
******
سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت: بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد: "دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند!!
******
بگردو پیدا کن منو هنوز همین دورو برام
تشنه ی قطره های عشق یه شاخه گل بیار برام
هرجا که پرده ای دیدی پاره پورش کن با دلت
پشت یکی از همونا باز میشه قفل مشکلت
رد پامو که می شناسی برگای زرد پاییزی
خشک میشه ساقه ی تنم نیای به پاش آب بریزی
بگردو پیدا کن منو تو ظلمت و بی خبری
پلی بزن رو فاصله تا از سیاهی بگذری
******
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را
--