تبلیغات
یکشنبه 8 مهر 1386 - 11:09 ق.ظ
سلام دوستان. به شب بزرگ مسلمانان رسیدیم و من تصمیم گرفتم به جای جوک و اس.ام.اس و مطالب طنز مطلبی رو در مورد این شب گرانقدر براتون بزارم امیدوارم که بخونید و استفاده لازم رو ببرید.
____________________________________________________________
اهـمیت درک و فـهم شـب قـدر
در روایات متعددی شب قدر را شب 23 ماه رمضان دانستهاند و از لحاظ اعتبار بیش از چند شب دیگر که به شب قدر نسبت دادهاند، نزد مسلمانان جای دارد. شب قدر، شب نزول قرآن است و از این لحاظ یک عید و روز فرخنده محسوب میشود. اما شیعیان و خصوصا دستگاه حکومتی، شب نزول قرآن را تحتالشعاع آنچه عزاداری و سوگواری برای امام اول شیعیان، حضرت علی میداند، قرار داده است. شب قدر که عظمت آن به اندازهای است که خداوند نه آن را برتر از هر شب، که بارهای بار برتر از شبهای دیگر دانسته است و این نشان از این دارد که خداوند نزول قرآن را که به یکباره در این شب اتفاق افتاده است، و ختم وحی و نزول قرآن را به انسانها یادآور شده است.
درک و عظمت این شب برای ما روشن میسازد که چرا پس از هزاران سال نزول وحی، ارسال رُسل و کتب، دیگر بشر شاهد رویداد این نشانگرها نیست. شاید برای ما که اکنون با خیال راحت به گذشته نگاه میکنیم و از اتفاقاتی که سالهای سال بر روی کره زمین میافتاده با خبر میشویم، اتفاق خاصی نیفتاده باشد. اتفاقا برای آدمهای آن زمان نیز که پیامبران را میدیدند، با آنها سخن میگفتند و معجزات آنها را احساس میکردند، نیز چیزهای عجیب، خیلی عادیتر از آنچه ممکن است برای ما امروزه جلوه کنند، جلوهگر میشده.
با خود میگوییم، اگر ما در دوران حضرت عیسی بودیم، به او بدون هیچ چند و چونی ایمان میآوردیم و به بهشت میرفتیم. یا اگر آن شکافته شدن رود نیل بدست حضرت موسی را شاهد بودیم و از میان آن رود به سلامت میگذشتیم، هیچ تردیدی و شکی در ایمانمان حاصل نمیگشت. همچنین اگر پیامبری امّی با آیاتی نورانی و تعالیمی رهائیبخش میآمد و فرمان میداد که به او ایمان بیاوریم، درنگ نمیکردیم. اکنون با خود میگوییم، چقدر اعراب جاهل بودند، چقدر آنهایی که به حضرت عیسی اهانت و ستم میکردند، شقی (تیرهبخت) بودند و یا فرعون چگونه با آن معجزاتی که با چشم دید، باز خدا را انکار کرد.
همهی اینها برای ما داستانهایی است که آنقدر تکرار شدهاند، مانند روایت ناورد (نبرد) رستم و سهراب و یا عبور سیاوش از آتش، افسانهوار میماند و هیچ تکانی در روح غافل ما پدید نمیآورد. وقتی سرگذشت قوم ثمود را در قرآن میخوانیم و یا در مورد حوادثی که برای پیامبران دیگر مانند نوح، لوط و یونس اتفاق افتاد میشنویم، برایمان طبیعی جلوه میکند، آیا این بسیار عجیب نیست؟
عجیب از اینجهت که ما مردمی ناآگاه و نادان را مسخره میکنیم که چطور به این مسائل ایمان نیاوردند، اما خودمان با وجودی که آگاهی زیادتری نسبت به آنها داریم، از قدرتها و ناتوانیها بشر بیشتر آگاه شدیم، و به پیشرفتهای زیادی در علوم رسیدهایم، هیچگاه شگفتزده نمیشویم. از کنار داستانهای قرآن آنچنان راحت میگذریم که انگار اینها برای پر کردن کتاب آورده شده و خداوند خواسته داستانپردازیهایی برای جلبنظر خوانندگاناش داشته باشد. آیا فکر میکنیم که اینها واقعا اتفاق افتاده است؟
شب قدر یک فرصت است برای آنانکه میخواهند دریابند که چه تفاوتی میان انسان در بیش از 14 قرن گذشته و از آن زمان تاکنون است. تصور کنید که در زمان حضرت موسی هستید، او معجزات خود را آشکار میکند، وعدههای حتمی میدهد، باز به جز تعدادی ایمان نمیآورند و برای اطاعت خدا و بیرون آمدن از ظلم فرعون به او نمیپیوندند. به حضرت نوح نگاه کنیم که سالها به قوم خود میگفت، خدا را عبادت کنید، اما پس از سالها، جز تعداد اندکی به سخنان او ایمان نیاوردند. اینها به نظر ما خیلی عجیب است، با خود میگوییم چرا اینقدر لجوج و جاهل بودهاند. اینقدر آیات روشن دیدند که به مسخره کردن رو آورده بودند و مدام از پیامبر خود میخواستند کارهای عجیبتر کند.
ما این شگفتی را در خود داریم، اما در مورد وضعیتی که خودمان در پس از قرنها از آن اتفاقات داریم، تعجب نمیکنیم. بیاییم یکبار دیگر نگاه کنیم. فرض کنیم مردم قبل از ما دوباره پس از ما بیایند، آیا آنها نسبت به شگفتی ما شگفتزده نمیشوند و از ما تعجب نمیکنند که چطور با وجود اینکه داستان سرگذشت آنها، عنادورزی و لجاجت آنها با آیات خدا را خواندیم، حتی به بررسی در مورد آن پرداختیم، تلویزیون و سینما فیلم و سریال و انیمیشن در مورد آن پخش کرد و مقالات زیادی از تحلیل دربارهی آن اتفاقات خواندیم، باز با وجود همهی اینها هیچ مقداری بر ایمانمان افزوده نشد. شگفتی ما جای بیشتری دارد، یا آنها؟ آیا ما که اکنون تمامی تاریخ انبیاء را میتوانیم بررسی کنیم و افتخار میکنیم که از انسان گذشته از هر لحاظ جلوتر هستیم و انسانهای گذشته را جاهلانی بدون فکر میپنداریم، در قضاوتی که در مورد سوال آنها داریم، میتوانیم پاسخی درخور داشته باشیم؟
نمیخواهم منکر دستاوردهای بشر، پیشرفت و آنچه که امروز پایههای علمی و تجربی انسان بدانها قوام یافته شوم، اما چه زمانی میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که شگفتی ما از انسانهای دوران پیامبران بیشتر بجاست، یا شگفتی آنها در مورد ما. سوال این نیست که کدام دسته ایمان بیشتری دارند، این سوال مناسبی نیست، سوال این است که آیا ما در موقعیت قابل توجیهتری هستیم یا آنها؟
شما از فردی نادان چه انتظاری دارید، آیا میتوانید استدلال منطقی را از او بشنوید. آیا در برخورد با او میتوانید منطقی باشید. میبینید که ما در قرنها پس از پیامبران، با وجود پیشرفتی که در منطق و علوم فلسفی داشتهایم، هنوز شاهد بیشمار مسئلهی غیر منطقی میان انسانها هستیم که چارهای هم برای آن پیدا نکردهایم. اگر درک کنیم که انسان گذشته – منظور انسان زمان پیامبران است – وضعیتی مناسبتر از ما نداشته، شاید آنوقت قضاوت بهتری در مورد موقعیت خود داشته باشیم. به نظر میرسد که پیشرفت بشر در زمینههای علمی و کلامی و فلسفی و تسلط او بر طبیعت، به او اینطور القا کرده که خیلی جای مطمئنی قرار دارد و هیچ نیازی به فکر در مورد آنچه گذشتگان به آن میاندیشیدند و موقعیتی که داشتند ندارد.
خداوند برای انسان تا چه زمانی میتوانست به فرستادن کتاب و نزول کتاب بپردازد؟ اصلا آیا حکمت خدا اقتضا میکرد که تا امروز چنین چیزی ادامه یابد؟ بیاییم فکر کنیم ببینیم که اگر همین امروز پیامبری از سوی خدا برگزیده شود، چه اتفاقی میافتد. پاسخ آن روشن است، اگر نه همگان، بلکه اکثریت انسانها به او ایمان میآورند. این عجیب نیست، بلکه طبیعی است. حکمت خدا در دورانی نیاز به نزول پیامبران را اقتضا میکرد که انسانها با دیدن آن پیامبران در میان خویش و حتی رویت معجزاتشان، نه تنها ایمان به آنها نمیآوردند، بلکه به تمسخر آنها میپرداختند و هرگز باور نمیکردند که پشت این معجزات که اصلا برای ما طبیعی نیست، نیرویی الهی از سوی خدای یکتا باشد.
ممکن است مطالبی در این میان مطرح شود، اینکه نمیخواستند باور کنند و یا مطرح شود که مشرکان مکه نیز میدانستند خدایی هستند، ولی نمیخواستند به او ایمان بیاورند و یا فرعون برای تعالیم ضد ظلم و ستم که حضرت موسی داشت، نمیخواست اجازهی پذیرش اطاعت از خدا را بدهد. این افکار نیز تا اندازهای قابل پذیرش است. چنانچه میبینیم که در فیلم محمد رسولاله، هنگامیکه ابوسفیان به ملاقات ابوطالب که در بستر مرگ است میرسد، در پاسخ به ابوطالب که میگفت، محمد از شما هیچ چیز، جز یک کلمه نمیخواست، بیان داشت، اگر مشکل محمد یک کلمه بود، ما حاضر بودیم هزاران کلمه بگوییم، اما این کلمه تمام بنیان ما را از میان برمیدارد.
همچنین ممکن است مطرح شود: این مساله که در صورتیکه در حال حاضر پیامبری فرستاده شود، همگان – یا اکثریت قریب به اتفاق انسانها – به او ایمان میآورند نیز محل تردید باشد، چرا که به همان دلیل مسبوق، یعنی مخالفت از جانب اغنیاء، ستمکاران و آنهائی که تعالیم الهی، موقعیتشان را به خطر میاندازد، موانعی ایجاد شود؛ درست است، اما با تصوری واقعی در خواهیم یافت که چنین وضعیتی در حال حاضر بسیار سخت امکانپذیر است.
وضعیت ما پس از ختم فرستادن پیامبران چگونه شده است؟ ما پس از سالها یزید و معاویه را لعنت میکنیم، و افتخاری که به عنوان شیعه داریم، اینست که هر سال ده روز عزاداری برای امام حسین به راه میاندازیم و یک سری آداب و رسوم را بجا میآوریم! قسمتی از حق، توسط عدهای عالمنما که ادعای جانشینی پیامبر را دارند بیان میشود و هنوز کسی جرات ایراد گرفتن ندارد.
ببینید وضعیت ما چقدر بد و عقب افتاده است که روسای کشور ایران با بیدینان دوستی میکنند، عهد اخوت میبندند و با آنها مهربان هستند و بلکه در مقابل یهودیان و مسیحیانی که نسبت به رفتار غیرانسانیشان نسبت به ملتهایشان انتقاد دارند، به دفاع از آنان میپردازند. آیا رهبران ایران و پیروان آن میدانند که چه وضعیت بدی را برای خود و بسیاری دیگر فراهم کردهاند؟
شب قدر به ما یادآوری میکند که در میان همهی این عادات و روزمرگیها، در میان همهی این چیزهایی که باعث شده ما نفهمیم و درک نکنیم که این چیزهایی که در دوران ما وجود دارند، و ما خود بازیگر آن هستیم بسیار شگفتآورتر است از برگشتن به برخی عادات جاهلیت از سوی اعراب و یا گفتار پیروان حضرت موسی درباب گوسالهپرستی. ما با همهی ادعایی که در مورد فهم خود داریم، با همهی ادعای آگاهی خود نسبت به سرنوشت گذشتگان، در آنچه خود بافتهایم فرو رفتهایم.
قبول کنیم که به عنوان یک مسلمان شیعه از اسلام و دستورات آن منحرف شدهایم. اسلامی که پیامبر اکرم معرفی میکند، شرط مسلمانی را این میداند که مسلمانان دیگر از دست و زبان وی در امان باشند. شب قدر و نزول قرآن، یکبار دیگر به ما یادآوری میکند که قرآن برای هر آنکه بخواهد هدایت شود، قابل فهم و درک است، چه آنکه بر فردی امّی (بیسواد) فرو آمد. قرآن، آیاتی روشن دارد که انسانهایی که بخواهند آن را در مییابند.
سعی کنیم در این شب به عظمت وجود هستی پی ببریم، دریابیم برای چه هستیم و باید چه بکنیم. یاد مرگ ما را به خود بیاورد و بدانیم هیچ گریزی از آن نداریم. سستی و تنبلی را از خود دور کنیم و با خدا عهد ببندیم که ایمان واقعی به او داشته باشیم. سعی کنیم با بندگان خدا مهربان باشیم و نسبت به دیگران مراعات کنیم. هیچکس بار گناه کسی را به دوش نخواهد کشید، بنابراین پیرو گمراهان و مقلّد مرددان نباشیم. امیدوار باشیم که جزو هدایتیافتگان باشیم.
________________________________________________________
فعلا خدانگهدار
--