تبلیغات
اس ام اس طلایی - ¤جک.ام.جک¤

جمعه 6 مهر 1386 - 10:09 ق.ظ


سلام دوستان!

میبینم كه سرتون خیلی شلوغه، وقت نمی كنین به وبلاگ سر بزنین!

به هر حال ما مطلب میزاریم!

نظر دادنم بزرگواریتونو میرسونه!

************************

 

من در این کلبه خوشم               تو در آن اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم            تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

*****

همهء سازها را نواختی و من فقط رقصیدم کم آوردی و سکوت کردی تا شاید دست بردارم اما دریغ... نمی دانی که ساز سکوتت مرا رقصنده تر می خواهد پس بنواز سکوت را که واژهای عریان ما را نمی فهمند.

 

*****

كسی یه روزی میاد یه روزی میره، یكی با دلش میره، یكی با پاهاش، ولی مواظب باش كسی با پاهای خودش از دلت نره

 

*****

سفید:آروم / سیاه:مشكوك / صورتی:عاشقانه / سبز:بانمك / ارغوانی:خوشگل /

قهوه ای:باحال / نارنجی:دیوونه / خاكستری:لوس / حالا من چه رنگیم؟!

 

*****

بد رسمی است رسم زمانه ای که کسی سکوت سر شار از فریادت را نمی شکند ،دستی به رسم دوستی دستانت را نمی فشارد.در مرداب دست و پا می زنی و کسی دست نجات به سویت دراز نمی کند باید پناه برد به کنج تنهایی ها ........ تنهایی را دوست دارم

 

*****

روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

 

*****

همه واسه دوستشون گل می فرستن، من موندم كه واسه گلم چی بفرستم.

 

*****

میدونی من دوست دارم . من عاشقتم . میمیرم برات . . . . . . . . . . . . . . . . چند تا میم داره؟؟

 

*****

دستاش و گرفتم و اروم باز کردم توی دستاش چیزی نبودگفتم چیزی نیست که دستام و که تو دستاش بودو فشرد گفت نبود اما حالا هست.

 

*****

کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد. ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش توی اب جوش می سوخت . کیسه ی کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان. حرف دلش را اهسته گفت... لیوان سرخ شد.

 

*****

پنجره را باز کن مرگ هوای دلتنگی کرده وقتی زنده ایم تصور مرگ را وقتی می میریم تصور زنده بودن را می کنیم

 

*****

دل من یه روز به دریا زد و رفت…
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت…
 زنده ها خیلی براش کهنه بودن…
  خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…
      هوای تازه دلش می خواست ولی…

                                                      آخرش تو غبارا زد و رفت…
                                                    دنبال کلید خوشبختی می گشت…
                                                    خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کم لطفی نکنین

--

ارسال شده در

[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[نادر نادری | لینک ]
نوشته های پیشین ...